تبليغاتX
دلنوشته


دلنوشته







هر داستانی پایانی داره

 هر حیاتی مرگی پیش رو داره و هر دیداری پایانی

برای هر کسی جدایی میتونه سخترین لحظه تو عمرش باشه

برای شما چه طور؟

 اما 

بعضی از این جداییها سراغاز یک حرکت جدیده

 حرکت به سمت اینکه آیا میتونم دوباره به برگشتن فکر کنم؟ آمادگی گفتن یک سلام دوباره رو دارم؟

 به هر حال باید کمی عمیق شد.

ما آدمها با ارتباط داشتن زنده ایم ولی بعضی وقتها بعضی ارتباط ها به کابوس شباهت داره .. نه خوده واقعیته.

اگر چه کمی سخته اما منتظر میمونم حتما برمیگرده.

 اما اگر دیر شه چی؟ از صبر کمک میگیرم

 اما ایندفعه ...........

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388 ساعت 20:52  توسط رضا   | 


به نام او

در این سرای هستی با تو گویم رازو رمز مستی

ای عزیز دل هیچ مجالی ندارم جز گفتن خوبیها و فراموشی کم لطفیهای این ادمهای گمراه.

 وقت تنگ است باید به هوش بود و منتظر .

 پس به تو زیباترین لبخند را هدیه میدهم.

 و ۱۰۰ بوسه در ظرف زیبای وجود ملکوتی تو

 بدرود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 ساعت 23:4  توسط رضا   | 


لاک پشتهای ...

آرام آرام آرام

در عشق. عاشق شدن در جدایی و دوری و پریدن فقط باید به لاک پشتها اقتدا کرد.

 چون لاک پشتها زمانی که عاشق میشن تحمل جدایی برای انها خیلی راحت تره چون ... ارام ارام ارام دور میشن دور میشن اما ارام ارام ارام

دیده ها نمیتونن برخی اوقات واقعیتها را به وضوح دیده ی دل ببینن پس باید بست و هم مراه باد مهو شد مانند سایه کمرنگ شد و مانند غبار دور شد. فقط فقط فقط این خاطره ها هستن که باقی ممونن. که اونم به زودی....

ارام ارام ارام

عزیزم هرجا میری سبز باشی اما هیچ وقت سایه بونی برای لاکپشتها نباشی.

ارام ارام ارام  برو برو اما ارام ارام ارام

دیدن تو برای لحظه های اخر دیدنی 

ارام ارام ارام

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388 ساعت 15:56  توسط رضا   | 


به نام خالق زیباییها

خدایا دلم برات خیلی میسوزه !!!

ساختی ـ  خراب کردن

دادی    ـ   پس ندادن

بخشیدی ـ نبخشیدن

و عاشق شدی اما دلتو شکستن

قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین

اما تمام کاینات عاشق خدا هستن چه قدر خوب میشه اگه هر کدوم از ماها هم مثل کاینات عاشق این عاشق دل شکسته بشیم

بدرود

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 ساعت 18:12  توسط رضا   | 


به نام دوست

 هنر دیدن دیدنی ها نیست                                

هنر دیدن ندیدنیهاست

 بدرود

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387 ساعت 16:56  توسط رضا   | 


یا هو

بعد از مدت زیادی دوباره بر می گردم برای نوشتنی از جنس حقیقتهای پنهان. کجان اون آدمهایی که رکب خوردن و الان موندن چه کنن؟؟؟

انسانهای سازگار اون آدمهایی هستن که تحت هر شرایطی کم نیارن و خودشونو با شرایط همرنگ کنن سخته اما میشه.

 عاشقا و مجنونهاو فرهادها و...  بهتره از ازلت نشینی بیرون بیان و ی تکونی بخورن .

 من آن لحظه بیاسایم که یک لحظه نیاسایم.

آرام آرام آرام

 این ۷ رهنمود را به تمامی عاشقای دل سوخته برای یک تولدی دوباره تقدیم میکنم (از جمله خودم):

۱:طرف مقابل را آنطور که هست بپذیریم

۲: قدردانی را به طور مداوم ابراز کنیم

۳:ارتباط صادقانه برقرار کنیم

این سه تا رو فعلا تمرین کنیم تا بقیشو بگم.

 چه خوب میشه اگه خودمو ـ دیگران و اطرافمو آن طور که هستن بپذیریم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 ساعت 11:0  توسط رضا   | 


به نام دولت عشق

مدتها طول میکشه که کسی را پیدا کنی

                                         آشنا بشی

                           دوست داشته باشی

                                  و عاشق بشی

 اما فقط برای یک لحظه طول میکشه که برای همیشه بسوزی

میسوزم اما خاموش نمیشم

 خسته شدم

 شاید  ی جایی فرصت عاشقی باشه اما نه دیگه نه بسه

شماره معکوس شروع شد ۱۰-۹-۸-....

 کی به ۱ میرسم ...

ای خدا این وصل را هجران مکن                         سر خوشان عشق را نالان مکن

pram

نیست در عالم ز هجران تلختر                     هر چه خواهی کن ولیکن آن مکن

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387 ساعت 21:10  توسط رضا   | 


تقدیم به عزیزترین عزیزترینها:

گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود؟                         پیش پایی به چراغ تو ببینم جه شود؟

یا رب اندر کنف سایه ی آن سرو بلند                                گر من سوخته یکدم بشینم چه شود؟

آخر ای خاتم جمشید همایون آثار                                    گرفتد عکس تو بر نقش نگینم چه شود؟

سال نو را به محبوبم و نور دیدگانم پیشاپیش تبریک و تهیت عرض می کنم.

در پناه ایزد مننان پیروز و موفق باشی.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 0:16  توسط رضا   | 


به نام خدا

زندگی فرصت خوبی است برای یاد گرفتن و تجربه کردن.

برای عاشق شدن یک نفر و دوست داشتن برای دیگری.

داستان رود و سنگ به ما مطالب ارزنده ای را می اموزد اگر کمی تامل کنیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386 ساعت 11:36  توسط رضا   | 


توی اسمون دنیا هر کسی ستاره داره

چرا وقتی نوبت ماست اسمون جایی نداره

واسه من تنهیی درده درد هیچ کس رو نداشتن

هر گل پژمردهای رو تو کویر سینه کاشتن

دیگه باور کردم این رو که باید تنها بمونم

تا دم لحظه مردن شعر تنهایی بخونم

 

تقدیم به شیاد بزرگ اهوازی

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386 ساعت 21:40  توسط رضا   |